در این شعر آرایه ادبی (ایهام)به کار رفته.توجه کنید:
خـواهم انـدر تـو کنم اي بـت پاکيزه خصال
نظر از منظر خوبي، شب و روز و مـه و سـال
خـفتـه بـاشي تـو و مـن ميزده باشم همه شب
بـوسهها بـر کـف پـاي تـو وليـکـن بـه خيـال
غـرق شـد تـا بـه پـر القصه کـه نتـوان بکشيـد
تيـر مـژگان کـه زدي بـر دل ريشم فيالحال
بـکشـم از تـو و بـا دامـن خـود پـاک کـنـم
مـوزه از پـاي تـو اي سـرو خـرامـان احـوال
يـاد داري کـه تـو را شـب بـه سحر ميکردم؟
صـد دعــا از دل مـجــروح پـريـشان احـوال
عـاشقـانـت همـه کـردنـد، چـرا مـا نکـنـيـم؟
بـر سـر کـوچـه تمـاشاي قـد و قـامت و خال
مـادرت خـوان کَرَم بـود، بداد از پس و پيش
بـه فقيـران لـب نـان و بـه يـتـيمـان زر و مـال
وهکه برپشتِتوافتادن وجنبش چهخوشاست
کـاکـل مشـک فـشـان از طـرف بــاد شمـال
تـوسي خستـه اگـر در تـو نـهـد، مـنـع مکـن
نـام معشوقي و عاشـقکـشي و حسـن و دلال